محکوم به گناه
مطالب رمانتیک وعاشقانه
نظرات شما عزیزان:
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
سلام خوبین ؟ وبلاگ خوشگلی داری دوست دارم باهات تبادل لینک کنم اگه موفقی بیا به من سر بزن منتظرت هستم
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |